مردادماه به روایت وبلاگ نویسان هرمزگان (1)؛
برای بعضی ها بندر عباس آخرخط است ...


گزارش هرمزگان نیوز از مهم ترین مطالب و دغدغه های وبلاگ نویسان استان در دو هفته پایانی مردادماه سال 90

به گزارش هرمزگان نیوز، در دو هفته پایانی مردادماه، مهم ترین بحث داغ فضای مجازی به ویژه در میان اهالی وبلاگستان، واکنش به سخنان سردار رشید و اعتراض به موضوعی بود که طی یک ماه گذشته در رسانه های استان به"طرح تجزیه هرمزگان" موسوم شد؛ تا بدان جا که وبلاگ نویسان تنها به اطلاع رسانی در این خصوص اکتفا نکرده و نامه ای اعتراضی خطاب به جانشین ستادکل نیروهای مسلح نگاشته و از وی خواستند تا همچئین اهالی بوشهر از هرمزگانی ها نیز عذرخواهی کند که گویا گوش سردار خوزستانی الاصل به این حرف ها بدهکار نیست و شاید نه چندان پشیمان از گفتار خویش... از سوی دیگر، یکی از وبلاگ نویسان، سفر اخیر احمدی نژاد به جنوب استان فارس- شهر اوز- را نیز به طرح تجزیه هرمزگان گره زد.

از این قصه که بگذریم، ضیافت افطاری روز خبرنگار و آیین هفدهم مرداد نیز علاوه بر نحوه برگزاری نامناسب و بی نظم مراسم، حاشیه های فراوان به بار آورد و مدتی در فضای مجازی سوژه سایت ها و وبلاگ ها شد؛ یکی نحسی عدد 13 را بر قامت روز هفدهم پوشاند، دیگری از اعطای چک نیم میلیونی ارشاد به برخی خبرنگاران در حاشیه این مراسم سخن به میان آورد و جمعی از خبرنگاران ایرنا و مطبوعات نیز کارت هدیه های 50 هزار تومانی ارشاد را به نشانه اعتراض به نحوه انتخاب 13 خبرنگار برگزیده سال 90 پس دادند. حکایت مراسم روز خبرنگار و حاشیه هایش تا 10 روز بعد ادامه یافت تا اینکه یکی از وبلاگ نویسان در این رابطه بر علیه عده ای اقدام به افشاگری کرد ...

آب بازی 30 جوان بندری در پارک غدیر، خون بازی هنرمندان و وبلاگ نویسان، اعلام رسیدگی به اختلاس های تعدادی از مدیران دولتی از سوی رییس کل دادگستری استان و ... نیز از دیگر موضوعاتی بود که طی این دو هفته در تعدادی دیگر از وبلاگ ها مطرح شد.


 محمد ذاکری، وبلاگ نویس و روزنامه نگار کهنه کار در وبلاگ لاتیدان (latidan2.blogsky.com.www )-که دو سال قبل نیز هفته نامه ای با همین عنوان منتشر می شد- در مطلبی با عنوان "خاطر های آسوده" ضمن انتقاد از نمایندگان و مدیریت کلان استان که وی آنان را "مردان آسوده خاطر" توصیف کرده، نسبت به معضل بی بهره بودن شهروندان بندرعباس از امکانات لوله کشی گاز شهری وهمچنین وضعیت نامناسب توزیع سیلندر گاز انتقاد کرده و نوشته است:


رنج این زن خانه دار هرمزگانی در جابه جایی کپسول های گاز و چشمان مردانی آسوده خاطر که راحت در کنارش به تماشای او و سختی اش ایستاده اند، می توانست نباشد اگر می دانستی که شرق بندرعباس پلایشگاه گاز سرخون است و در غرب بندر عباس، پالایشگاه گاز گورزین قشم و در جنوب بندرعباس، حوزه مشترک با کشور عمان و در شمال بندرعباس، خط لوله گاز به پاکستان وهند و در زیر پا فورانی از نفت وگاز ...

حق استفاده از لوله کشی گاز شهری برای مردم ما مطالبه بزرگی نیست.

آقایان نماینده بندرعباس!

مدیریت کلان استان!

مردان آسوده خاطر

***

ذاکری در پست دیگری از وبلاگ خود با عنوان "به این نقشه نگاه کنید" ضمن اشاره به طرح تجزیه هرمزگان ار تباط آن با حاشیه های سفر رییس جمهور به منطقه لارستان چنین نوشته است:

 

 یکم: مطابق اخباردکتر محمود احمدی نژاد به استان فارس ومشخصا به جنوب این استان سفر کرده است

دوم: گفته شده هدف از سفر وی افتتاح پروزه مسکن مهر در منطقه «اوز» بوده است که چندان سابقه مند نبوده رییس جمهوربرای چنین هدف های کوچکی  سفراستانی داشته باشند.

سوم: امیدواریم که سفر اقای احمدی نژاد به فارس با موفقیت به پایان برسد امارییس جمهور اگر به صورت همزمان قصد سفر به نقطه ای از خاک «هرمزگان» را دارند ابتدا به بندرعباس سفرنموده و در معیت مدیریت کلان استان و استاندار و نمایندگان مجلس و نماینده ولی فقیه چنین سفری را انجام بدهند تا مانند دفعه قبل سفرشان باعث سوتفاهم نگرددو باعث تحریکات و مسایل نشود که تاهنوز ادامه دارد.

چراکه  دفعه قبل رییس جمهور در سفر به هرمزگان  آگاهانه به شهرستان «گاوبندی» نرفتند و در مقابل در سفر به استان فارس بود که یک سره راهی این شهرستان شدند وتصمیم خود برای تغییر نام این شهرستان را اعلام کردند تصمیمی که با برخوردهوشیارانه مقامات سیاسی هرمزگان در زمان خود مواجه نشد.

چهارم: در سفر کنونی احمدی نژاد به منطقه اوز به هنگام برگزاری مراسم افتتاح مسکن مهر نقشه ای بزرگ از «لارستان کهن» بزرگ نصب می گردد که بعدا با مخالفت برخی مقامات این نقشه کذایی برچیده می شود.

این گونه حرکات در جریان سفر رییس جمهور چه معنایی می تواند داشته باشد؟

هیچ شکی نیست که باید منطقه جنوب فارس و به خصوص شهرستان لارستان توسعه بیابد اما این توسعه اگر با نادیده گرفتن حق مردم هرمزگان و تلاش در جهت سو استفاده از قدرت سیاسی برای از بین بردن حقوق مردم مناطق دیگر باشد عملی زشت و ناپسند و حرکتی ضد وحدت ملی محسوب می گردد.

طرح ایجاد استان فارس جنوبی و نقشه ایجاد« لارستان کهن» اندیشه ای که چند سال است در منطقه توسط عده ای رایج شده است ومدام به شکل های مختلف تکرار ودنبال می گردد.

چنین طرحی متضمن تجزیه استان هرمزگان و الحاق شهرستان های بستک و گاوبندی و لنگه و خمیر به شهرستان لار است. (یک بار دیگر به نقشه ای که نشریات محلی لارستان به چاپ می رسانند نگاه کنید)

آیااین گونه تحریک مسایل قومی ومذهبی و وحدت شکنی برخلاف دستورات اخیر رهبری در سفر به هرمزگان نیست؟

سفر رییس جمهور به جنوب فارس همیشه با حاشیه همراه بوده خدا این بار رابه خیر کند!

 

 رضا دبیری نژاد در وبلاگ نامه های بی نشان (www.dabirinezhad.blogfa.com ) با نگاشتن مطلبی با عنوان "هرمزگان یعنی ... " به مباحث مطرح شده طی یک ماه اخیر در واکنش به اظهارات سردار رشید مبنی بر بسیار ضعیف خواندن استان های جنوبی از جمله هرمزگان  و پیشنهاد الحاق بخش های این استان(پارسیان و جاسک) به استان های فارس و کرمان اشاره کرده و نوشته است:

این روز ها پس از انتشار نامه دسته جمعی و حتا قبل از آن با درج مطالبی درمقابل نظریه تجزیه هرمزگان با نظرات مختلف و متنوعی روبرو شدیم که به نظر می آید برخی موضوع را با سوء برداشت نگریسته اند و به عدم تفاهم رسیده اند برای همین نکاتی رادر ادامه به اطلاع این دوستان میرسانم:

مقابله با تجزیه هرمزگان و یا تاکید بر حفظ و حریم آن ،به معنای تعصب کورکورانه یا بزرگ نمایی و حتا تاکید بر نژادخواهی نیست بلکه هرمزگان امروزه یک «خانه مشترک» با هزاران هزار خاطره مشترک است.

هرمزگان یک هویت مشترک است که در این هویت تاکید بر اشتراک نژادی نیست که بخواهیم شعار سرحدی-بندری سردهیم، هویتی ست که ابعاد چندگانه ای دارد و می توان آن را از منظرهای مختلفی همچون تاریخ، فرهنگ، طبیعت و.. نگریست ابعادی که هرکس برمبنای علایق خود می تواند به آن بنگرد.

البته باید به یاد داشت که در این نگریستن باید نگاهی پیونددهنده و اشتراک آور را مدنظر قرار دهیم وبه دنبال افتراق ها نباشیم و به عبارتی نخواهیم تمایزها را به اختلاف تبدیل کنیم.

 این گونه است که آن وقت خیلی ها هرمزگانی هستند:

- همچون آن «شمالی» که حالا سی سال است به حکم کار در بندر بوده است و حالا بعد از بازنشستگی هم مسافرکشی می کند چون نمی تواند از این جا دل بکند.

-  «قاسم کرمی» هم هرمزگانی است حتا اگر یک وجه دیگر او «لاری » باشد اما حالا سال هاست که در این جا روزنامه منتشر می کند و بالای عنوانش مینویسد :«روزنامه مردم هرمزگان» و سال ها خواسته است تریبون حرف مردم باشد و برای سال ها کارش در همین جا بود که از او تقدیر شد و حالا به هردلیل هم که حاضر نشده باشد نامه اعتراضی به تجزیه هرمزگان را در روزنامه اش چاپ کند بازهم او یک هرمزگانی است.

- آن فروشنده «اوزی» هم که ساهای سال است در بندر یا قشم مغازه و بوتیکی دارد که نشانی و تشخصش شده است هم هرمزگانی ست چراکه بازار «اوزی ها» و... جزیی از این جاست و نامش با این جا و هویت این جا پیوند خورده است.

-  آن «امام جمعه» هم که سال ها پیشتر از دیاری دیگر به این جا مهاجرت کرده هرمزگانی است حتا اگر به مصلحتی که خودش می داند همزبان مردم معترض به تجزیه نشود اما هرمزگانیست چرا که بخش مهمی از هویتش با این نام و سمتش پیوند خورده است و اگر هرمزگان نبود امام جمعه ای هم نداشت که او به این نام شناخته شود اگر چه هیچ مکانی مال کس خاصی نیست اما همین بودن ها و خاطره هایی که می سازیم ایجاد تعلق خاطر و هویت میکند.

-  وخیلی های دیگرهم هرمزگای اند مثل آن همکلاسی های ما که به همراه پدرش از دیار دیگر آمده بود اما از کودکی یا نوجوانی این جاست این جا درس خوانده است و وقتی در جایی دیگر می گوییم هرمزگان می گوید «من هرمزگانی هستم» حتا اگر بلد نباشد گویش مردمان آین جا را خوب صحبت کند اما آن قدر هرمزگان را دوست دارد و در زندگیش جا کرده است که به این جایی بودن افتخار میکند.

...و حالا براین فهرست خود بیفزایید که چقدر هرمزگانی داریم و آن وقت است که آنها هم حق دارند دلشان برای این جا بسوزد و نگران تجزیه اش باشند چرا که هویتشان تجزیه میشود و دست می خورد.

 گروهی نیز گفته اند که:« با بخش هایی از نامه مخالفند » البته این حق آن هاست و درست است و قرار نیست که این نامه ی همه باشد اما آن ها می توانند موافق کلیت موضوع و بخش هایی از این نامه باشند و آن بخش هایی که موافقند را بازتاب دهند ولی انگار این تصور پیش آمده این موضوع مال یک گروه یا فرد خاصی است و برای همین یا باید کامل موافق یا مخالف آن باشند اما یادمان باشد که این مساله هرمزگان است پس میتواند دغدغه همه هرمزگانی ها باشد یا همه کسانی که هرمزگان را دوست دارند پس هر کس از این جمع بسیار میتواند در حمایت از هرمزگان کار خودش را بکند، حرف خودش را بزند و روش خودش را داشته باشد اما باید کاری کرد و نشان دادکه برایش مهم است.

 گروهی از دوستان هم از در انتقاد برآمده اند که چه فایده ؟ دفعات پیش چه شد؟ ما کسی نداریم؟ و ما وارد این موضوعات نمی شویم و هزار حرف دیگر  وبه همه می گوییم که انسان با امید وتجربه زنده است تا نشان دهد که هست و می فهمد و باز یادمان باشد که اگر بخواهیم اشکال بگیریم همیشه هزار دلیل هست و می شود هزار شک ایجاد کرد یا بهانه آورد و موضوع را تحریف یا کوچک کرد اما یادمان باشد این گونه دیگر هیچ اتفاقی نخواهیم داشت.

 پس به قول آن که گفت: «بودن به از نبودن شدن»، باشیم و به درگیری های کوچک دچارنشویم تا به آنجا برسیم که خودمان سنگ پای خودمان شده باشیم پس با هم بودن را تجربه کنیم. اما از این بودن هایتان سپاس – من یک هرمزگانی هستم.

 

 

نویسنده وبلاگ جغد بندری(joghd11.blogsky.com.www ) در مطلبی با عنوان "ایرنا هدیه‌اش را وا نکرده پس فرستاد!" به اعتراض نمادین خبرنگاران خبرگزاری جمهوری اسلامی در هرمزگان نسبت به مراسم پرحاشیه ضیافت هفدهم مردادماه اشاره کرده و چنین نوشته است:

خبرنگاران خبرگزاری جمهوری اسلامی استان هرمزگان به نشانه اعتراض به نحوه برگزاری مناسبت 17مرداد روز ملی خبرنگار و آنچه که بی‌عدالتی آشکار در تعیین نفرات برگزیده این مناسبت نامیدند، هدیه‌های ارسالی از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی هرمزگان را به این اداره کل به‌عنوان متولی اصلی آیین روز خبرنگار پس فرستادند.

ارایه نشدن ملاک و معیار و مولفه‌های گزینش افراد برتر این مناسبت، نوع تقدیر جمعی صورت گرفته و هدیه 50هزار تومانی آن هم بدون یک لوح تقدیر ساده، عدم رایزنی و توجه به نظرات مدیران رسانه‌ها برای معرفی خبرنگار برتر حوزه مدیریتشان و از همه مهمتر حذف و شرکت ندادن نمایندگان دو خبرگزاری فعال ایسنا و مهر در انتخاب لیست گزینش نفرات برتر از جمله مواردی می‌باشد که خبرنگاران ایرنا بعنوان قدیمی‌ترین رسانه استان و منطقه، در جهت احترام به شان و جایگاه دست اندرکاران عرصه خبر وادار به پس دادن این هدایا کرده است .

 

علی اکسیر که عده ای از اهالی رسانه های مجازی وی را "معترض به همه چیز" لقب داده اند و بنا به روایتی در مراسم روز خبرنگار امسال نیز در لیست 13 نفره تجلیل شدگان قرار گرفته بود با نگارش مطلبی با عنوان" چه زود دیر شد؟" در وبلاگ شیر و خط (www.4130.blogfa.com) نسبت به اقدام نمادین خبرنگاران ایرنا اعتراض کرده و  خواستار پرونده "بسته شدن پرونده روز خبرنگار " شده است:

یکی از خبرگزاریها ۹ روز بعد از دریافت هدیه روز خبرنگار در اعتراض به برگزیده نشدن خبرنگاران خود و سایتهای ایسنای تعطیل شده و مهر با مخابره مطلبی خبر از پس فرستادن دسته گل اداره کل ارشاد که هدیه کارت ۵۰ هزار تومانی بود خبر داد. با احترام به این عزیزان کاش هنگامی که نیروی انتظامی و نوسازی مدارس و توانیر و شرکت نفت و منابع طبیعی و ... هم به برخی خبرنگاران خاص هدیه دادند دوستان خبرگزاری جهت دفاع از عملکرد همکارانشان در نشریات استانی اینگونه واکنش نشان می دادند.

البته برخی خبرنگاران برتر نشده و برگزیده نشده و کادو نگرفته، مشتری همیشگی سرویس گزارش خبری این خبرگزاریها هستند.البته بجایش برخی مدیران هم به نمایندگی(البته ما که نماینده نداریم) از برخی خبرگزاریها و دفاتر نشریات بازدید کردند که دستشون درد نکنه .خوب بود در زمان اعزام چند نفر به تهران جهت شرکت در مراسم[...] و شاید هم همایش [....] که با هزینه ارشاد انجام شد هم این دوستان لا اقل خودی نشان می دادند و ندای حق خواهی و عدالت طلبی سر می دادند.

بهر حال با احترام به خبرنگاران برگزیده و همکاران عزیز در خبرگزاریها بهر حال باید پرونده روز خبرنگار را بست.

حالا هدیه ای هم پس فرستاده شد فکر میکنین چی میشه؟با این چند تا ۵۰ هزار تومان که نمیشه مطالبات پارسال نشریات از ارشاد را پرداخت اما مطالبات نشریات را میشه در قالب فلان تبصره و بند به عنوان حق ایکس و وای و زد به برخی ها پرداخت کرد.

های امیرزاده کجایی که هدیه پیشدارت را پس فرستادند........

 

صابر سالاری سردری که سابقه خبرنگاری در خبرگزاری های استان و روزنامه نگاری در چند هفته نامه محلی استان را در کارنامه فعالیت رسانه ای خود دارد، ولی اصالتاً وبلاگ نویس است در وبلاگ جنجالی خود، هرمزگانی سلام (www.hormozgani-salam.blogsky.com)، در مطلبی با عنوان "بین علما اختلاف افتاده..." به آنچه وی "اظهارات متناقض مسوولین" نسبت به دستگیری 30 جوان بندرعباسی به جرم آب بازی مختلط در ساحل در ماه رمضان عنوان کرده، پرداخته و نوشته است:

1. الحمدالله که دشمن در اهدافی چون رواج اعتیاد در بین جوانان ناکام مانده که حالا از هر طریقی ولو آب پاشی هم که شده سعی در از راه به در کردن آینده سازان این مرز و بوم دارد. این نفوذ دشمن اصلا هم ربطی به کمبود امکانات تفریحی و سرگرم کننده برای جوانان ندارد. آمار و مستندات ناتوانی و شکست وقیحانه دشمن در طرح هائی همچون اعتیاد که تنها و تنها بخاطر تامین امکانات تفریحی و ایجاد سرگرمی توسط آقایان بوده را می توانید در محله آیت الله غفاری، کمربندی و دوراهی ایسینی به راحتی مشاهده کنید. همانجائی که جوانک بیکارش عصر جمعه فیلم هایش را روی یک میز چوبی جلوی خانه اش می چیند و می فروشد تا شاید کم کاری برخی دوستان همه چیزدان را برای سرگرم کردن جوانان محله جبران کند!

۲. البته ما که به سکوت شدید و اظهار نظرهای عجیب برخی آقایان عادت داریم. سکوت در مقابل سخنان تفرقه برانگیز یک مقام نظامی و عادی تلقی کردن اتفاقات دیدار پلی آف لیگ دسته 1(شکستن صندلی های ورزشگاه و زد و خورد هواداران دو تیم و پرتاب سنگ به دورن زمین بازی و آن صحنه های پخش شده در برنامه نود) را که یادتان هست...

۳ . ما که آخر نفهمیدیم این آب پاشی از طریق فراخوان بوده یا نه! مسئولان هم گویا اینبار حرف هایشان را از قبل باهم هماهنگ نکرده اند و بینشان اختلاف افتاده. اگر باور ندارید دو خبر پائین را بخوانید.

معاون اجتماعی فرماندهی پلیس هرمزگان: شاید پخش این موضوع در ذهن برخی‌ها این را تلاقی کند که شکل‌گیری این موضوع شبکه‌ای و یا طی فراخوانی صورت گرفته است در حالی که طبق پیگیری‌های انجام شده تاکید می‌کنیم چنین چیزی نبوده است و هیچ گونه مشکل حادی در موضوع مذکور وجود نداشته است.

معاون سیاسی امنیتی استانداری هرمزگان: بامری با اشاره به فراخوان آب پاشی مختلط در بندرعباس گفت: هدف دشمن برگرفته از دوبخش بود که مسوولین یا به راحتی از کنار مسایل اخلاقی عبور می کنند یا با آن به مبارزه برمی خیزند و از تکرار آن جلوگیری می کنند و مسوولین امر بسرعت و بدون تنش طبق قانون به موضوع رسیدگی کردند که موجب ناکامی دشمنان شد.

 

 

بهروز عباسی در وبلاگ کاپوچینو با طعم پاییز (behshab.blogsky.com.www ) با اشاره به حرکت نمادین عده ای وبلاگ نویسان و هنرمندان هرمزگانی نسبت به طرح تجزیه هرمزگان که پس از قضیه "دستگیری تعدادی از جوانان بندرعباسی به اتهام آب بازی مختلط در ماه رمضان" صورت گرفت و  جنبش "خون بازی!" نامیده شد، در مطلبی با عنوان "روایت شبی که دوستانم برای هرمزگان خون دادند" آورده است:

شب ۲۳ مرداد 1۳۹۰ ، ماه کامل بود و بندرعباس مثل یک روز تابستانی گرم نبود،اگر جه مردم در حال رفت و شد، بودند اما تصمیم گرفتم نگاهم فقط به آسمان باشد،ماه دیدنی بود و تکه ابر سفیدی را صمیمانه در کنار خود داشت،راستش را بگویم حسودیم گرفت به این همه رفاقت و پاکی،جلوی درب اصلی سازمان انتقال خون ایستاده بودم و دوستان یکی یکی می آمدند برای خون دادن،تعدادمان زیاد نیست اما جمع صمیمی است،بعضی واجد شرایط لازم نیستند اما همه در کنار هم هستیم.کم کم دارد ساعت به 10 شب نزدیک می شود،به گوشی موبایل نگاه می کنم،9:57 دقیقه است،بچه ها از هم خداحافظی می گیرند و فضای سرد و سفید سازمان انتقال خون دوباره ساکت و آرام می شود.

شب خنکی است و احساس خوبی در من شکل گرفته است،ابر و ماه همچنان صمیمانه و سفید در کنار هم نشسته اند،سوار ماشین می شوم و راننده با آرامش خاصی شروع به حرکت می کند،من و راننده سکوت کرده ایم و حرفی برای هم نداریم،نگاهم به پژو 206 سفیدی می افتد و دستان دختری کوچولو که از شیشه ماشین بیرون است،دخترک در تلاش است چیزی را با دستانش به داخل ماشین بکشاند،خط دستان دختر را دنبال می کنم به ماه می رسم،خنده عجیبی در من شکل می گیرد به راننده نگاه می کنم،خسته است.

توضیح وبلاگ نویس: سازمان انتقال خون اعلام کرده که هرمزگان کمبود خون دارد.

 

شخصی با نام مستعار "جرونی" در وبلاگ آرموس (armus.persianblog.ir.(www که بیشتر به مطالب تاریخی مرتبط با هرمزگان می پردازد، در مطلبی با عنوان " برای بعضی ها بندر عباس آخرخط است" به  شرح آخرین روز حضور رضاشاه در بندرعباس که همزمان با تبعید وی به خارج از ایران بوده پرداخته است که بازخوانی این روایت و توجه به نکته های تاریخی، خالی از لطف نیست:

 درهر حال از سیرجان رهسپار بندرعباس شدیم. وقتی وارد بندرعباس شدیم در گرمای ماه مهرماه1320 مثل اینکه رضا شاه ومن وسایر همراهان وارد آب حوض شده و قبل از اینکه بدن خود را خشک نماییم لباس بر تن کرده ایم. شاه در بندر عباس دستور دادند تمام جامه دانها را مامورین گمرک مورد تفتیش قرار بدهند و صورت مجلسی هم تهیه شود تا محقق گردد جواهرات سلطنتی همراه شاه نیست.

 دربندرعباس هم شاه از گفتارهای رادیو لندن عصبانی بودند ولی من میدانستم تمام این جریان زیر سر (سرریدبولارد) سفیر انگلستان در تهران می باشد. ایشان چاره ای جز ترک ایران نداشتند و به وسیله کشتی نیمه باری ونیمه مسافری انگلیسی موسوم به (بندرا)خاک ایران را ترک گفتند.

شدت گرمای بندرعباس مخصوصا یکساعت قبل از عزیمت رضاشاه بحدی بود که "گله داری" بازرگان بندرعباس مقداری یخ به عنوان تحفه بشاه تقدیم داشت. یخ در آن گرمای شدید بندرعباس نعمتی بود. شاه با مشاهده یخ دست در جیب بردند و15 سکه پهلوی طلا در آوردند تا به گله داری بدهند. عرض کردم ایشان از مکنت وثروت برخوردار است، اجازه بفرمایید پس از بازگشت به تهران در مقام تقدیر از رفتار او برآیم (آقای گله داری بعدا در سال 1323 از بندرعباس به مجلس شورای ملی رفت.)

 رضاه شاه قبول کردند و با کرجی بندر و ساحل راترک کرده تا در دو کیلومتری سوارکشتی بشوند. درکشتی صورت مرا بوسید و پس ار آینکه مراسم خداحافظی در محیط بسیار ناراحت کننده بعمل آمد به ساحل بازگشتم و بعد ازظهر همان روز از همان راهی که آمده بودم به طرف تهران رهسپار شدم.

منبع: تحشیه دکتر باستانی پاریزی در کتاب فرماندهان کرمان نوشته شیخ یحیا احمدی کرمانی انتشارات دانش 1362(یادداشت های محمود جم درسالنامه 1340 دنیا)


منتشر شده در تاریخ ۱۳۹۰ دوشنبه ۳۱ مرداد
کدخبر:1082منبع:تاریخ انتشار:۱۳۹۰ سي و يکم مردادلینک خبر: http://www.www.hormozgannews.com/Pages/News-1082.html